پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

ساقی مجلس ما آن بت بی باک نشد

تا به خون روی نشستیم دلش پاک نشد

خط برآورد و به گرد دل عشاق نگشت

طفل ما پیر شد و صاحب ادراک نشد

گوش بر گفته من آن لب خاموش نکرد

تا زبان در دهنم چون سر مسواک نشد

روزیی سفله زر و سیم نگردد هرگز

رزق گرداب به غیر از خس و خاشاک نشد

حاجت خویش مبر پیش بلند اقبالان

گره هیچ کسی باز ز افلاک نشد

دل مگو آنکه چو گل سینه خود پاره نکرد

بشکن آن دست که زو پیرهنی چاک نشد

می شود نام هنرمند پس از مرگ علم

دانه سر سبز نشد تا به ته خاک نشد

در چنین فصل که می گل کند از نشتر خار

پنجه ام سلسله جنبان رگ تاک نشد

سیدا این غزل صایب شیرین سخن است

صاف با ما دل آن شعله بی باک نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶بی تو در چشمم نگه در شیشه چون سیماب بود
  2. شمارهٔ ۲۲۷غنچه‌ام خوبان غم خود دل‌نشینم کرده‌اند
  3. شمارهٔ ۲۲۸وقت شد خط پا بر آن گلبرگ تر خواهد نهاد
  4. شمارهٔ ۲۲۹چشم او خون دل عاشق دمادم می خورد
  5. شمارهٔ ۲۳۰کوه را افغانم آتش در جگر می افگند
  6. شمارهٔ ۲۳۱هر کس که زین محیط دم آب می خورد
  7. شمارهٔ ۲۳۲به دست سایلان آوازه احسان عصا گردد
  8. شمارهٔ ۲۳۳ز سودای رخت همیان زر گل بر سرم ریزد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.