پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

تکلم از دهانش گر ز تنگی دیر می ریزد

تبسم از لب شیرین او چون شیر می ریزد

به صورتخانه دل شوخ نقاشی که من دارم

ز کلک خویش جان در قالب تصویر می ریزد

دل فولاد را از چرب و نرمی موم می سازم

به مغز استخوان من دم شمشیر می ریزد

نگردد وا گره از رشته تسبیح زاهد را

پی این عقده ها دندان آن بی پیر می ریزد

دهد گردون به صد اندیشه کام تنگدستان را

از آن شبنم به کام غنچه گل دیر می ریزد

چو مجنون بس که بر ویرانی منزل سری دارم

به دوش من غبار از خانه زنجیر می ریزد

روند اهل طمع دنبال قاتل بر سر و گردن

اگر دارند جوهر از دم شمشیر می ریزد

ز خون رنگین دهان محتسب را دیدم و گفتم

می از پیمانه من آخر این بی پیر می ریزد

اگر یأجوج دوران بشکند سد سکندر را

تغافل بر در ارباب همت قیر می ریزد

نمی باشد دلم را سیدا ذوقی به آبادی

مرا بر سر غبار کلفت از تعمیر می ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید
  2. شمارهٔ ۲۲۶بی تو در چشمم نگه در شیشه چون سیماب بود
  3. شمارهٔ ۲۲۷غنچه‌ام خوبان غم خود دل‌نشینم کرده‌اند
  4. شمارهٔ ۲۲۸وقت شد خط پا بر آن گلبرگ تر خواهد نهاد
  5. شمارهٔ ۲۲۹چشم او خون دل عاشق دمادم می خورد
  6. شمارهٔ ۲۳۰کوه را افغانم آتش در جگر می افگند
  7. شمارهٔ ۲۳۱هر کس که زین محیط دم آب می خورد
  8. شمارهٔ ۲۳۲به دست سایلان آوازه احسان عصا گردد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.