پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

ز جا چون سرو اگر از غیرت شمشاد برخیزد

به تعظیمش ز من چون گردباد آزاد برخیزد

لب دامان او گر یک نفس از دست بگذارم

چو نی از بند هر انگشت من فریاد برخیزد

به ناخن از غم او گر خراشم سینه خود را

ز کوه بیستون آوازه فرهاد برخیزد

به قتل عاشقان مژگان او روزی که بنشیند

فغان الامان از خنجر جلاد برخیزد

ز بیم سوختن با تیره بختان نیست بی تابی

سپند از جای هر دم بهر استمداد برخیزد

اگر اهل کرم از خانه بگذارند پا بیرون

ز هر نقش قدم دستی پی ایجاد برخیزد

بود پیوسته دامی پهن زیر سفره زاهد

مبادا بانگ جود از خانه صیاد برخیزد

در این ایام اگر در خانه یی بینند مهمانی

چو عید از شهر آواز مبارکباد برخیزد

دهند اهل ستم ای سیدا با یکدگر یاری

کمان افتد ز پا تیر از پی امداد برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴ساقی مجلس ما آن بت بی باک نشد
  2. شمارهٔ ۲۲۵به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید
  3. شمارهٔ ۲۲۶بی تو در چشمم نگه در شیشه چون سیماب بود
  4. شمارهٔ ۲۲۷غنچه‌ام خوبان غم خود دل‌نشینم کرده‌اند
  5. شمارهٔ ۲۲۸وقت شد خط پا بر آن گلبرگ تر خواهد نهاد
  6. شمارهٔ ۲۲۹چشم او خون دل عاشق دمادم می خورد
  7. شمارهٔ ۲۳۰کوه را افغانم آتش در جگر می افگند
  8. شمارهٔ ۲۳۱هر کس که زین محیط دم آب می خورد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.