پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

چمن از رنگ و بو چون شد تهی بلبل فنا گردد

سرایی را که جود از وی رود ماتم سرا گردد

به احسان می توان تسخیر کردن خصم بد خو را

سگ بیگانه چون بیند مروت آشنا گردد

پر پروانه گردد بال عنقا خود نمایی را

نهال شعله از گردنکشی محو هوا گردد

تهیدستی به اهل عزت آخر آورد خواری

چو نی شکر شود از مغز خالی بوریا گردد

شود حرص ز دولت مانده افزون در علمداری

چو بیماری که صحت یافت صاحب اشتها گردد

اگر دیوار را امروز با خود متکا سازی

در تعظیم چون محراب بر روی تو وا گردد

جبین چون گل اگر صیقل دهی از چین ناکامی

به هر منزل کنی آرام باغ دلگشا گردد

چراغم روغن گل می کند سیلاب کلفت را

نمک در چشم داغم هر که ریزد توتیا گردد

سبک بنیادم و از سایه بر خود پشتبان دارم

گل تصویر را دیوار کاغذ متکا گردد

پر تیرت اگر بر استخوانم سایه اندازد

شود سبز و عصای شهپر بال هما گردد

فلک از بهر روزی آنقدر سرگشته ام دارد

اگر بر سر نهم دستار سنگ آسیا گردد

نباشد سیدا بر آستان ناله محرومی

به این در هر که آرد التجا حاجت روا گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳تکلم از دهانش گر ز تنگی دیر می ریزد
  2. شمارهٔ ۲۲۴ساقی مجلس ما آن بت بی باک نشد
  3. شمارهٔ ۲۲۵به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید
  4. شمارهٔ ۲۲۶بی تو در چشمم نگه در شیشه چون سیماب بود
  5. شمارهٔ ۲۲۷غنچه‌ام خوبان غم خود دل‌نشینم کرده‌اند
  6. شمارهٔ ۲۲۸وقت شد خط پا بر آن گلبرگ تر خواهد نهاد
  7. شمارهٔ ۲۲۹چشم او خون دل عاشق دمادم می خورد
  8. شمارهٔ ۲۳۰کوه را افغانم آتش در جگر می افگند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.