پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

من دیوانه را ارواح مجنون چون به یاد آید

غبارآلود از دامان صحرا گردباد آید

نگردد سد راه مغفرت بر آدمی عصیان

ترحم خواجه را بر بندگان خانه زاد آید

به بزم اهل دنیا نیست کاری حق شناسان را

به مکتب خانه این قوم طفل بی سواد آید

نگاهم تازه رو برگردد از چاک گریبانش

تماشایم به کف گلدسته از باغ مراد آید

نمی سازند ارباب کرم محروم سایل را

گدا دور است از درگاه سلطان بی مراد آید

در آغاز جوانی توبه اقبال دگر دارد

نسیم فیض در بستان به وقت بامداد آید

بامداد خط از بند قبایش صد گره وا شد

یقین کردم که آخر بستگی ها را کشاد آید

اسیر زلف او ای سیدا عمر ابد باید

اگر آید اجل او را برای خیر باد آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲ز جا چون سرو اگر از غیرت شمشاد برخیزد
  2. شمارهٔ ۲۲۳تکلم از دهانش گر ز تنگی دیر می ریزد
  3. شمارهٔ ۲۲۴ساقی مجلس ما آن بت بی باک نشد
  4. شمارهٔ ۲۲۵به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید
  5. شمارهٔ ۲۲۶بی تو در چشمم نگه در شیشه چون سیماب بود
  6. شمارهٔ ۲۲۷غنچه‌ام خوبان غم خود دل‌نشینم کرده‌اند
  7. شمارهٔ ۲۲۸وقت شد خط پا بر آن گلبرگ تر خواهد نهاد
  8. شمارهٔ ۲۲۹چشم او خون دل عاشق دمادم می خورد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.