پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

از رخت میخانه امشب آنقدر مسرور بود

جام می موسی و خم باده کوه طور بود

هر سر مو بر تنم می کرد کار نیشتر

گوشه آسایش من خانه زنبور بود

باده نوش من کجا بودی که امشب تا سحر

کام من تلخ و دماغم خشک و بختم شور بود

ای خوش آن شبها که در بزم تو تا هنگام صبح

بر سر من آفتاب و در کنارم حور بود

قطره یی ناخورده می خوردم ز گردون گوشمال

کاسه می بر کف من کاسه طنبور بود

بی رخت پروانه امشب تا سحر خون می گریست

شمع در فانوس همچون مرده یی در گور بود

دوش با شیرین لبان در پرده می گفتم سخن

پرده زنبوریی من پرده انگور بود

عاشق صاحب نظر از جا برد معشوق را

بود فارغ بال یوسف تا زلیخا کور بود

چار ابروی کمانش را به طاق آویخته

بازوی اقبال حسنش پیش از این پر زور بود

سیدا امروز گردیدست چون کنعان خراب

خانه چشمم که چون مصر از رخش معمور بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱چمن از رنگ و بو چون شد تهی بلبل فنا گردد
  2. شمارهٔ ۲۲۲ز جا چون سرو اگر از غیرت شمشاد برخیزد
  3. شمارهٔ ۲۲۳تکلم از دهانش گر ز تنگی دیر می ریزد
  4. شمارهٔ ۲۲۴ساقی مجلس ما آن بت بی باک نشد
  5. شمارهٔ ۲۲۵به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید
  6. شمارهٔ ۲۲۶بی تو در چشمم نگه در شیشه چون سیماب بود
  7. شمارهٔ ۲۲۷غنچه‌ام خوبان غم خود دل‌نشینم کرده‌اند
  8. شمارهٔ ۲۲۸وقت شد خط پا بر آن گلبرگ تر خواهد نهاد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.