پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

قبای لاله گون در بر چو آن سرو روان آید

نفس از سینه ام بیرون چو شاخ ارغوان آید

اگر در گردش آرد آن پری رو شیشه می را

ز بهر دستبوسی بر لب پیمانه جان آید

به برگ گل اگر سازم رقم شرح جدایی را

در انگشتم قلم مانند بلبل در فغان آید

پر تیر ملامت کرده مکتوب مرا جانان

ز کویش قاصد من با قد همچون کمان آید

هوس گلها به دامن کرد از بزم وصال او

شکفته خاطر از خوان کریمان میهمان آید

به باغ دهر چون شبنم ندارم خواب آسایش

به گوشم هر زمان آواز پای باغبان آید

به آن گل غنچه نتوان ساخت اظهار پریشانی

به گوش نازک او حلقه سنبل گران آید

ز جای خویش قمری همچو سرو آزاد برخیزد

پی تکلیف مرغان جغد اگر در بوستان آید

به استقبال تیرش سینه را واکرده برخیزم

برای کشتنم روزی که آن ابروکمان آید

ندیده سیدا باغ مرادم روی شبنم را

اگر آید برای سیر چون آب روان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹از رخت میخانه امشب آنقدر مسرور بود
  2. شمارهٔ ۲۲۰من دیوانه را ارواح مجنون چون به یاد آید
  3. شمارهٔ ۲۲۱چمن از رنگ و بو چون شد تهی بلبل فنا گردد
  4. شمارهٔ ۲۲۲ز جا چون سرو اگر از غیرت شمشاد برخیزد
  5. شمارهٔ ۲۲۳تکلم از دهانش گر ز تنگی دیر می ریزد
  6. شمارهٔ ۲۲۴ساقی مجلس ما آن بت بی باک نشد
  7. شمارهٔ ۲۲۵به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید
  8. شمارهٔ ۲۲۶بی تو در چشمم نگه در شیشه چون سیماب بود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.