پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

رنگینی رخ تو به رعنا نداده اند

داغ مرا به لاله صحرا نداده اند

شبنم ز باغ کام دل خود گرفت و رفت

ما را چه شد که راه تماشا نداده اند

خون خورده تیغ تا شده پهلونشین تو

در یتیم مفت به دریا نداده اند

چشمت به یک کرشمه جهان را خراب کرد

این شیوه را به نرگس شهلا نداده اند

آن یوسفی که قافله هایند بنده اش

او را عزیز من به زلیخا نداده اند

مردم چه شد که از نظر پاک غافلند

این سرمه را به دیده خود جا نداده اند

عمریست کرده است قناعت به بی بری

با سرو مفت قامت رعنا نداده اند

بر توتیای من نظری کس نمی کند

در روزگار دیده بینا نداده اند

چون غنچه بسته ایم زبان خود از سئوال

آزاده ایم و خواهش دنیا نداده اند

آگاه نیست از دل پر خون من کسی

پیمانه مرا دهن وا نداده اند

این منعمان که سفره خود پهن کرده اند

امروز توشه یی بر فردا نداده اند

هر کس به خوان اهل کرم رفت دست خشک

بر آستان خانه خود جا نداده اند

گردند خلق در پی روزی چو آسیا

ای سیدا ز سنگ مرا پا نداده اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱آهم امشب در چمن سرگشتگان را یاد کرد
  2. شمارهٔ ۲۱۲تسخیر عکس روی تو دل چون هوس کند
  3. شمارهٔ ۲۱۳تا به زلف خویش خوبان هم‌نشینم کرده‌اند
  4. شمارهٔ ۲۱۴مرا در دیده همچون سرمه جا گردی چه خواهد شد
  5. شمارهٔ ۲۱۵درد و داغ غم ز جان عشقبازان برده اند
  6. شمارهٔ ۲۱۶اگر در خانه آئینه آن روح روان آید
  7. شمارهٔ ۲۱۷قبای لاله گون در بر چو آن سرو روان آید
  8. شمارهٔ ۲۱۸پیغام چشم من به عزیزان که می برد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.