پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

آهم امشب در چمن سرگشتگان را یاد کرد

آشیان بلبلان را آسیایی یاد کرد

آید از هر حلقه زنجیر آواز درا

بس که در کوی تو گوشم تا سحر فریاد کرد

دل درا آغاز محبت کرد کار خود تمام

طفل من در تخته خوانی خویش را استاد کرد

غنچه گل از نسیمی در گلستان تازه روست

می توان ما را به اندک التفاتی یاد کرد

از وصال شمع چون پروانه گردد کامیاب

هر که ما را از برای سوختن امداد کرد

گردش دوران کند خاکش به سر چون گردباد

هر که اینجا تکیه بر دیوار بی بنیاد کرد

مرغ کاهل طبعم از دام فلک بیرون نرفت

عمر خود را صرف آب و دانه صیاد کرد

عشق او ای سیدا دل را به درد غم سپرد

این ستمگر ملک خود را وقف بر اولاد کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳تا به زلف خویش خوبان هم‌نشینم کرده‌اند
  2. شمارهٔ ۲۱۴مرا در دیده همچون سرمه جا گردی چه خواهد شد
  3. شمارهٔ ۲۱۵درد و داغ غم ز جان عشقبازان برده اند
  4. شمارهٔ ۲۱۶اگر در خانه آئینه آن روح روان آید
  5. شمارهٔ ۲۱۷قبای لاله گون در بر چو آن سرو روان آید
  6. شمارهٔ ۲۱۸پیغام چشم من به عزیزان که می برد
  7. شمارهٔ ۲۱۹از رخت میخانه امشب آنقدر مسرور بود
  8. شمارهٔ ۲۲۰من دیوانه را ارواح مجنون چون به یاد آید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.