پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

ساقی بده آن می که ز دل شور برآید

مستانه تبسم ز لب حور برآید

چندان ز پی دانه خالی تو دویدم

اکنون نفسم چون نفس مور برآید

آه از جگرم در هوس آن لب شیرین

پر آبله چون خوشه انگور برآید

از بزم تو تا دور شدم در تب و تابم

آتش ز کتاب من مهجور برآید

خط رخت از سینه برون کرد دلم را

در فصل بهاران ز زمین مور برآید

شیرین دهنان نسبت خود با تو رسانند

صد خوشه ز یکدانه انگور برآید

دور از قد تو سرو شود پای شکسته

بی روی تو نرگس ز چمن کور برآید

مویی شود و بر لب چینی نهد انگشت

هر سبزه که بر تربت فغفور برآید

هر دانه که بر خاک فشانند کریمان

پروازکنان در طلب مور برآید

نوشی که هوس می کنی از سفره ظالم

نیشیست که از خانه زنبور برآید

در آرزوی شمع تو فانوس خیالم

از روزنه خانه من نور برآید

این آن غزل صوفی دلجوست که فرمود

وقتست که کام من مخمور برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد
  2. شمارهٔ ۱۸۴چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کند
  3. شمارهٔ ۱۸۵در گلستان سایه تازان قامت رعنا فتاد
  4. شمارهٔ ۱۸۶جلوه گر روزی که در گشن قد او می شود
  5. شمارهٔ ۱۸۷چو بهر پرسشم آن شهسوار می آید
  6. شمارهٔ ۱۸۸نگار من به دم چون مسیح می آید
  7. شمارهٔ ۱۸۹شمع با آتش مدارا تا قیامت می کند
  8. شمارهٔ ۱۹۰شمع ها جمله به فانوس وطن ساخته اند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.