پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

شمع ها جمله به فانوس وطن ساخته اند

بهر پروانه خود گور و کفن ساخته اند

عندلیبان دل صد پاره خود غنچه صفت

جمع آورده به یکجا و چمن ساخته اند

لاله ها دست به دامان تو آویخته اند

پیرهن بر تنت از برگ سمن ساخته اند

از تو هر جا که روی بوی چمن می آید

چشمت از نرگس و از غنچه دهن ساخته اند

از ملامت نکند اصل طمع اندیشه

دل این طایفه را روئینه تن ساخته اند

روزگارم همه عمر به سختی گذرد

استخوان را چو هما روزیی من ساخته اند

سیدا روی به روشن گهران باید کرد

طوطیان آئینه را یار سخن ساخته اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲دیده چرخ به ظالم نگران خواهد بود
  2. شمارهٔ ۱۹۳زلف تو شام بوی و جبین صبحگاه عید
  3. شمارهٔ ۱۹۴چشم شوخش در گلستان آمد و خنجر کشید
  4. شمارهٔ ۱۹۵آمد خزان و سیر چمن آرزو نماند
  5. شمارهٔ ۱۹۶سبزه خط آب از رخسار جانان می خورد
  6. شمارهٔ ۱۹۷دماغ آشفتنی از بزم اهل جود می آید
  7. شمارهٔ ۱۹۸روزی که یار مست برون از چمن شود
  8. شمارهٔ ۱۹۹ز رشکِ کلبهٔ من کعبه و بتخانه می‌سوزد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.