پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

زلف تو شام بوی و جبین صبحگاه عید

ابر و هلال روزه و رخسار ماه عید

چشمم پر است از تو چو صحن نمازگاه

دروی خطت سیاه و جمال تو شاه عید

شاید که در کنار کشم از میان خلق

تا بازگشتن تو نشینم به راه عید

آنها که منکرند به امروز عید را

بوس و کنار ما و تو باشد گواه عید

غیر از تو بهره مند مرا دل ز شکوه پر

مردم ز عید خرم و من دادخواه عید

بر دامن تو تا نشیند ز ره غبار

از ابر دیده آب فشانم به راه عید

چندین هلال نو شد و عید آمد و گذشت

هرگز نکرد سایه به فرقم کلاه عید

ای سیدا رساند خطش نامه وصال

باشد بهشت آمدن تیر ماه عید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵آمد خزان و سیر چمن آرزو نماند
  2. شمارهٔ ۱۹۶سبزه خط آب از رخسار جانان می خورد
  3. شمارهٔ ۱۹۷دماغ آشفتنی از بزم اهل جود می آید
  4. شمارهٔ ۱۹۸روزی که یار مست برون از چمن شود
  5. شمارهٔ ۱۹۹ز رشکِ کلبهٔ من کعبه و بتخانه می‌سوزد
  6. شمارهٔ ۲۰۰دوستان چون شمع امشب جای در مجلس کنید
  7. شمارهٔ ۲۰۱رفتند اهل جود در ایام کس نماند
  8. شمارهٔ ۲۰۲ای مه شبی به خانه ام آیی چه می شود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.