پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

دماغ آشفتنی از بزم اهل جود می آید

ز شمع صحبت این قوم بوی دود می آید

نمی بینم با اهل جهان از بس که آهنگی

نوای مختلف از بزم چنگ و عود می آید

ز چشم امتیاز خلق نور معرفت رفته

متاع خویش هر جا می برم بی سود می آید

جفاهایی که از دنیاپرستان است بر سایل

کجا بر حق ابراهیم از نمرود می آید

به سنگ خاره نان اهل دولت می زند پهلو

گدا پیوسته با لبهای خون آلود می آید

درین ایام بربستند درهای اجابت را

دعا دست تهی از کعبه مقصود می آید

نباشد سیدا ربط به هم دیرآشنایان را

علامتهاست پی در پی قیامت زود می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹ز رشکِ کلبهٔ من کعبه و بتخانه می‌سوزد
  2. شمارهٔ ۲۰۰دوستان چون شمع امشب جای در مجلس کنید
  3. شمارهٔ ۲۰۱رفتند اهل جود در ایام کس نماند
  4. شمارهٔ ۲۰۲ای مه شبی به خانه ام آیی چه می شود
  5. شمارهٔ ۲۰۳مرا ای بی مروت مهربان گردی چه خواهد شد
  6. شمارهٔ ۲۰۴ز من رنجیده یی صیاد هوش من که خواهد شد
  7. شمارهٔ ۲۰۵ز دنیا هر که شد لبریز عمرش بی بقا گردد
  8. شمارهٔ ۲۰۶آتشم روزی که از دامان صحرا گل کند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.