پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

رفتند اهل جود در ایام کس نماند

در بزم روزگار به غیر از مگس نماند

زد قفل باغبان به در باغ آرزو

ما را دگر به شاخ هوس دسترس نماند

رفت از دماغ گوشه نشینان حضور قلب

آسوده خاطری به بهشت قفس نماند

از رفت عید و آمد نوروز فارغم

طفل مرا ز بس که هوا و هوس نماند

بستند سیدا در ارباب جود را

از ناله لب ببند که فریادرس نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳مرا ای بی مروت مهربان گردی چه خواهد شد
  2. شمارهٔ ۲۰۴ز من رنجیده یی صیاد هوش من که خواهد شد
  3. شمارهٔ ۲۰۵ز دنیا هر که شد لبریز عمرش بی بقا گردد
  4. شمارهٔ ۲۰۶آتشم روزی که از دامان صحرا گل کند
  5. شمارهٔ ۲۰۷از ملامت خانه ام آرامگاه گل شود
  6. شمارهٔ ۲۰۸به سوی بحر اگر سیلاب اشکم رهنمون افتد
  7. شمارهٔ ۲۰۹رنگینی رخ تو به رعنا نداده اند
  8. شمارهٔ ۲۱۰شیرینی لب تو به شکر نداده اند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.