پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

ز من رنجیده یی صیاد هوش من که خواهد شد

کلید قفل لبهای خموش من که خواهد شد

لب لعل خود از پرسیدن احوال من بستی

حریف سرمه آواز گوش من که خواهد شد

به صد جان می خریدم باده از میخانه چشمت

به رویم بستی این در می فروش من که خواهد شد

چو گل در سینه پنهان بود از وصل تو راز من

ربودی دامن از کف پرده پوش من که خواهد شد

به جانم شورشی چون سیدا افگندی و رفتی

تو خود برگو زبان بند خروش من که خواهد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶آتشم روزی که از دامان صحرا گل کند
  2. شمارهٔ ۲۰۷از ملامت خانه ام آرامگاه گل شود
  3. شمارهٔ ۲۰۸به سوی بحر اگر سیلاب اشکم رهنمون افتد
  4. شمارهٔ ۲۰۹رنگینی رخ تو به رعنا نداده اند
  5. شمارهٔ ۲۱۰شیرینی لب تو به شکر نداده اند
  6. شمارهٔ ۲۱۱آهم امشب در چمن سرگشتگان را یاد کرد
  7. شمارهٔ ۲۱۲تسخیر عکس روی تو دل چون هوس کند
  8. شمارهٔ ۲۱۳تا به زلف خویش خوبان هم‌نشینم کرده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.