پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

ز دنیا هر که شد لبریز عمرش بی بقا گردد

چو کشتی پر شود از آب گرداب فنا گردد

نوید وصل فارغ می کند از ناله عاشق را

جرس را چون گره از دل گشاید بی صدا گردد

نباشد خواب آسایش به گلشن چشم شبنم را

نه بیند روح راحت هر که از منزل جدا گردد

به بستان از شجرها تاک دارد سرفرازی ها

بلند اقبالی دوران نصیب دست وا گردد

به کوه از کهکشان هر روز این آواز می آید

ز دوران لعل بیند زدروی کهربا گردد

اگر چین جبین از روی خود چون غنچه برگیری

ز عکس چهره ات آئینه باغ دلگشا گردد

به تقوی دست ده از نفس ظالم تا شوی ایمن

ز سگ آزارها بیند گدا چون بی عصا گردد

نخواهم ریخت از کف دانه زنجیر سودا را

ز سنگ کودکان گر بر سر من آسیا گردد

به شبنم سیدا هر صبحدم خورشید می گوید

زمین و آسمان فرش ره بیدست و پا گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷از ملامت خانه ام آرامگاه گل شود
  2. شمارهٔ ۲۰۸به سوی بحر اگر سیلاب اشکم رهنمون افتد
  3. شمارهٔ ۲۰۹رنگینی رخ تو به رعنا نداده اند
  4. شمارهٔ ۲۱۰شیرینی لب تو به شکر نداده اند
  5. شمارهٔ ۲۱۱آهم امشب در چمن سرگشتگان را یاد کرد
  6. شمارهٔ ۲۱۲تسخیر عکس روی تو دل چون هوس کند
  7. شمارهٔ ۲۱۳تا به زلف خویش خوبان هم‌نشینم کرده‌اند
  8. شمارهٔ ۲۱۴مرا در دیده همچون سرمه جا گردی چه خواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.