پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

آتشم روزی که از دامان صحرا گل کند

چشم آهو را تماشاخانه بلبل کند

جوش سودایم اگر چون گردباد آیم به رقص

پیچ و تاب من بیابان را پر از سنبل کند

نافه را ریزد به راه کاروان گردباد

گر نسیم مشک چین سودا به آن کاکل کند

می کند پهلو تهی از آه مظلومان فلک

سیل چون پر زور افتد رخنه ها بر پل کند

کی کنند از یکدگر همپیشگان پستی قبول

دعویی گردنکشی زلف تو با کاکل کند

عاشق و معشوق را از هم جدایی مشکل است

محمل خود را گل از بال و پر بلبل کند

ماتم پروانه را پنهان چه داری سیدا

از زبان شمع بی تابانه آخر گل کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸به سوی بحر اگر سیلاب اشکم رهنمون افتد
  2. شمارهٔ ۲۰۹رنگینی رخ تو به رعنا نداده اند
  3. شمارهٔ ۲۱۰شیرینی لب تو به شکر نداده اند
  4. شمارهٔ ۲۱۱آهم امشب در چمن سرگشتگان را یاد کرد
  5. شمارهٔ ۲۱۲تسخیر عکس روی تو دل چون هوس کند
  6. شمارهٔ ۲۱۳تا به زلف خویش خوبان هم‌نشینم کرده‌اند
  7. شمارهٔ ۲۱۴مرا در دیده همچون سرمه جا گردی چه خواهد شد
  8. شمارهٔ ۲۱۵درد و داغ غم ز جان عشقبازان برده اند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.