پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

روزی که یار مست برون از چمن شود

بلبل غریب گردد و گل بی وطن شود

گر در چمن حدیث لبش در میان نهم

گل گوید آنقدر که سراپا دهن شود

بر دست خویش کوهکن آخر هلاک شد

این شد سزاش هر که گرفتار زن شود

پروانه یی که در دل فانوس ره نیافت

در روزگار مرگ مرده او بی کفن شود

طوطی ز عکس آئینه ماست نکته دان

هر کس به ما نشست ز اهل سخن شود

این شمع کاغذی که قلم تازه ریختست

روشنگر چراغ هزار انجمن شود

ما از کسی به شهر خود احساس ندیده ایم

همچون فسانه بر دهن مرد و زن شود

ای سیدا ز بخت سیاهم دهد نشان

روزی که زلف یار شکن در شکن شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰دوستان چون شمع امشب جای در مجلس کنید
  2. شمارهٔ ۲۰۱رفتند اهل جود در ایام کس نماند
  3. شمارهٔ ۲۰۲ای مه شبی به خانه ام آیی چه می شود
  4. شمارهٔ ۲۰۳مرا ای بی مروت مهربان گردی چه خواهد شد
  5. شمارهٔ ۲۰۴ز من رنجیده یی صیاد هوش من که خواهد شد
  6. شمارهٔ ۲۰۵ز دنیا هر که شد لبریز عمرش بی بقا گردد
  7. شمارهٔ ۲۰۶آتشم روزی که از دامان صحرا گل کند
  8. شمارهٔ ۲۰۷از ملامت خانه ام آرامگاه گل شود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.