پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

چشم شوخش در گلستان آمد و خنجر کشید

نرگس از برگ گل سوسن سپر بر سر کشید

باغبان فرمود گلشن را به استقبال او

گل به ایثار قدومش در طبق ها زر کشید

سبزه بر سر داشت با خطش کند گردنکشی

جبرئیل سنبل زلفش رسید و بر کشید

قامتش در خانه فانوس باشد جلوه گر

بر سر بازار آمد شمع و خود را بر کشید

تا سحر می آمد از مهتاب من بوی کباب

آن بت شبگرد من امشب کجا ساغر کشید

صفحه رخسار او را کرد خط زیر و زبر

سبزه بیگانه آخر زین گلستان سر کشید

سیدا عکس رقیب آئینه ام را زد به سنگ

انتقام خویش این زنگی ز روشنگر کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶سبزه خط آب از رخسار جانان می خورد
  2. شمارهٔ ۱۹۷دماغ آشفتنی از بزم اهل جود می آید
  3. شمارهٔ ۱۹۸روزی که یار مست برون از چمن شود
  4. شمارهٔ ۱۹۹ز رشکِ کلبهٔ من کعبه و بتخانه می‌سوزد
  5. شمارهٔ ۲۰۰دوستان چون شمع امشب جای در مجلس کنید
  6. شمارهٔ ۲۰۱رفتند اهل جود در ایام کس نماند
  7. شمارهٔ ۲۰۲ای مه شبی به خانه ام آیی چه می شود
  8. شمارهٔ ۲۰۳مرا ای بی مروت مهربان گردی چه خواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.