پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

آمد خزان و سیر چمن آرزو نماند

در باغ روزگار گل رنگ و بو نماند

در هیچ ابر آب مروت نیافتم

از سبزه غیر نام به لبهای جو نماند

از بس که در جهان سر بی مغز شد بلند

در بوستان دهر به غیر از کدو نماند

چون گل لباس در بر ما پاره پاره شد

چندان رفو زدیم که جای رفو نماند

شبنم ز دست برگ خزان گشت پایمال

بر روی ساکنان چمن آبرو نماند

فیضی به کس ز سفره منعم نمی رسد

خم شد تهی و نشاء به جام سبو نماند

ای سیدا بشوی ز ارباب جود دست

آبی درین محیط برای وضو نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷دماغ آشفتنی از بزم اهل جود می آید
  2. شمارهٔ ۱۹۸روزی که یار مست برون از چمن شود
  3. شمارهٔ ۱۹۹ز رشکِ کلبهٔ من کعبه و بتخانه می‌سوزد
  4. شمارهٔ ۲۰۰دوستان چون شمع امشب جای در مجلس کنید
  5. شمارهٔ ۲۰۱رفتند اهل جود در ایام کس نماند
  6. شمارهٔ ۲۰۲ای مه شبی به خانه ام آیی چه می شود
  7. شمارهٔ ۲۰۳مرا ای بی مروت مهربان گردی چه خواهد شد
  8. شمارهٔ ۲۰۴ز من رنجیده یی صیاد هوش من که خواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.