پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

شمع با آتش مدارا تا قیامت می کند

صحبت دیر آشنایان استقامت می کند

سفره خود هر که اینجا پهن می سازد چو صبح

بر سر خود سایه بانی تا قیامت می کند

خون صیادان بلبل هست چون شبنم حلال

باغبان از دفتر گل این روایت می کند

گل بگو بیهوده می ریزد زر خود را به خاک

آشنایان عندلیبان را ملامت می کند

شمع می آید سوی فانوس با چشم پر آب

مشهد پروانه را هر شب زیارت می کند

می شود از بانگ گوشم زنگ گردون پر صدا

از لب او غنچه گل گر حکایت می کند

یاد خال او مرا بی تاب دارد چون سپند

شمع را نازم که چون در بزم طاقت می کند

می زند بر گردنش محراب شمشیر از دو رو

بی خیال ابرویش هر کس که طاعت می کند

شکوه همیشه عاجز نمی باید شنید

دشمن از کوتاه دستی ها شکایت می کند

بر مزار بی کسان شمعی که روشن می شود

بر سر خود باد را دست حمایت می کند

تنگ چشمان را به نعمت سیر کردن مشکل است

مرد می دانم که موری را ضیافت می کند

دری روی سایلان هر کس که بندد سیدا

خانه خود را به دست خویش غارت می کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱شمع بزمم از تماشای تو شاخ گل شود
  2. شمارهٔ ۱۹۲دیده چرخ به ظالم نگران خواهد بود
  3. شمارهٔ ۱۹۳زلف تو شام بوی و جبین صبحگاه عید
  4. شمارهٔ ۱۹۴چشم شوخش در گلستان آمد و خنجر کشید
  5. شمارهٔ ۱۹۵آمد خزان و سیر چمن آرزو نماند
  6. شمارهٔ ۱۹۶سبزه خط آب از رخسار جانان می خورد
  7. شمارهٔ ۱۹۷دماغ آشفتنی از بزم اهل جود می آید
  8. شمارهٔ ۱۹۸روزی که یار مست برون از چمن شود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.