پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

شمع بزمم از تماشای تو شاخ گل شود

مردمک در دیده پروانه ام بلبل شود

در چمن هر گه بشویی زلف عنبربوی خویش

بید مجنون در لب جود دسته سنبل شود

در جهان از همت پیران به جو راه نجات

قامت خم گشته بر دریای آتش پل شود

تیره بختان را نباشد از پریشانی گزیر

دود هم گرد سر بر گرد دو کاکل شود

میل خالش آنقدر دارد سپند شوخ من

گر در آتش برده بنشانند تخم گل شود

شد پریشان زلف گنج حسن تا بر باد رفت

می کند دیوانگی هندو اگر بی پل شود

از حواس باغبانان بس که رفتست امتیاز

بعد ازین در بوستان جغد آید و بلبل شود

سیدا بی قدر افتادست در ملک بخار

تربیت سازند او را طالب آمل شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳زلف تو شام بوی و جبین صبحگاه عید
  2. شمارهٔ ۱۹۴چشم شوخش در گلستان آمد و خنجر کشید
  3. شمارهٔ ۱۹۵آمد خزان و سیر چمن آرزو نماند
  4. شمارهٔ ۱۹۶سبزه خط آب از رخسار جانان می خورد
  5. شمارهٔ ۱۹۷دماغ آشفتنی از بزم اهل جود می آید
  6. شمارهٔ ۱۹۸روزی که یار مست برون از چمن شود
  7. شمارهٔ ۱۹۹ز رشکِ کلبهٔ من کعبه و بتخانه می‌سوزد
  8. شمارهٔ ۲۰۰دوستان چون شمع امشب جای در مجلس کنید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.