پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتاد

بزم آخر گشت و طاقی از سر مینا فتاد

بی ادب خود را به اندک فرصتی سازد هلاک

بیستون از جا برفت و کوهکن از پا فتاد

مرغ دل را در کمند آورد و گرد دل نگشت

آه از آن صیدی که بر صیاد بی پروا فتاد

قرضدار از شهر بگریزد ز دست قرضخواه

لاله داغ از سینه من برد و در صحرا فتاد

رفت حاتم از جهان و جانشین از وی نماند

خم به سر غلتید در دنبال او مینا فتاد

سیدا چون سر و سبزم در بهار و در خزان

بر سرم تا سایه زان شاخ گل رعنا فتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند
  2. شمارهٔ ۱۸۳مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد
  3. شمارهٔ ۱۸۴چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کند
  4. شمارهٔ ۱۸۵در گلستان سایه تازان قامت رعنا فتاد
  5. شمارهٔ ۱۸۶جلوه گر روزی که در گشن قد او می شود
  6. شمارهٔ ۱۸۷چو بهر پرسشم آن شهسوار می آید
  7. شمارهٔ ۱۸۸نگار من به دم چون مسیح می آید
  8. شمارهٔ ۱۸۹شمع با آتش مدارا تا قیامت می کند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.