پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کند

دلم چو ذره تپد خونم اضطراب کند

رخ تو آئینه را دیده پر آب کند

قدت به جلوه زمین را در اضطراب کند

چرا به کشتن عشاق سعی می سازی

ندیده ایم کسی ملک خود خراب کند

ستمگر تو که چشمت دل من از مستی

هلاک سازد و آویزد و کباب کند

بهشت را طلبش در نظر نمی آرد

کسی که با تو شبی سیر ماهتاب کند

شکست در صف دلهای سرکشان افتد

گهی که غمزه تو پای در رکاب کند

به لوح سینه خود نقش بستم ابرویت

کسی که بیت نکو یافت انتخاب کند

حرارتی به خود ای سیدا نمی بینم

مروتی مگر امروز آفتاب کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶جلوه گر روزی که در گشن قد او می شود
  2. شمارهٔ ۱۸۷چو بهر پرسشم آن شهسوار می آید
  3. شمارهٔ ۱۸۸نگار من به دم چون مسیح می آید
  4. شمارهٔ ۱۸۹شمع با آتش مدارا تا قیامت می کند
  5. شمارهٔ ۱۹۰شمع ها جمله به فانوس وطن ساخته اند
  6. شمارهٔ ۱۹۱شمع بزمم از تماشای تو شاخ گل شود
  7. شمارهٔ ۱۹۲دیده چرخ به ظالم نگران خواهد بود
  8. شمارهٔ ۱۹۳زلف تو شام بوی و جبین صبحگاه عید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.