پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

در گلستان سایه تازان قامت رعنا فتاد

سرو را چون بید مجنون لرزه بر اعضا فتاد

خیرگاه حاتم طایی که بر پا کرده بود

حیف در ایام این بی دولتان از پا فتاد

ساغر خود چون حباب از تشنگی بردم به بحر

آن هم از دستم جدا گردید و بر دریا فتاد

شد دهانم خشک تا آمد مرا آبی به چشم

تا لب نانی به دست افتاد دندان ها فتاد

بزم آخر گشت و از میخانه آثاری نماند

کار ساقی این زمان بر ساغر و مینا فتاد

سیدا بیرون نیاید گردباد از پیچ و تاب

می کند سرگشته دوران هر که در صحرا فتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷چو بهر پرسشم آن شهسوار می آید
  2. شمارهٔ ۱۸۸نگار من به دم چون مسیح می آید
  3. شمارهٔ ۱۸۹شمع با آتش مدارا تا قیامت می کند
  4. شمارهٔ ۱۹۰شمع ها جمله به فانوس وطن ساخته اند
  5. شمارهٔ ۱۹۱شمع بزمم از تماشای تو شاخ گل شود
  6. شمارهٔ ۱۹۲دیده چرخ به ظالم نگران خواهد بود
  7. شمارهٔ ۱۹۳زلف تو شام بوی و جبین صبحگاه عید
  8. شمارهٔ ۱۹۴چشم شوخش در گلستان آمد و خنجر کشید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.