پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

جلوه گر روزی که در گشن قد او می شود

سرو از خجلت خط پشت لب جو می شود

صیدگاه کیست این صحرا که من افتاده ام

حلقه های دام پای نقش آهو می شود

نکهت زلف که آوردست در گلشن نسیم

باغ را دامن پر از گلهای شب بو می شود

چهره او جان درآرد صورت دیوار را

عکس در آئینه چون طوطی سخنگو می شود

دلبر ما را اگر آرند در بازار مصر

چشم یوسف بهر سودایش ترازو می شود

ملک دل را خال رویش خواهد آتشخانه کرد

آخر این کشور خراب از دست هندو می شود

سیدا امروز معلوم شد از فانوس شمع

دل اگر روشن بود آئینه زانو می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸نگار من به دم چون مسیح می آید
  2. شمارهٔ ۱۸۹شمع با آتش مدارا تا قیامت می کند
  3. شمارهٔ ۱۹۰شمع ها جمله به فانوس وطن ساخته اند
  4. شمارهٔ ۱۹۱شمع بزمم از تماشای تو شاخ گل شود
  5. شمارهٔ ۱۹۲دیده چرخ به ظالم نگران خواهد بود
  6. شمارهٔ ۱۹۳زلف تو شام بوی و جبین صبحگاه عید
  7. شمارهٔ ۱۹۴چشم شوخش در گلستان آمد و خنجر کشید
  8. شمارهٔ ۱۹۵آمد خزان و سیر چمن آرزو نماند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.