پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی

کمال خجندی

غزلیات

۱,۰۷۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد
  2. شمارهٔ ۳۶۲ تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد
  3. شمارهٔ ۳۶۳ تا رخت روشنی دیده نشد
  4. شمارهٔ ۳۶۴ ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد
  5. شمارهٔ ۳۶۵ ناز گلبرگ رخت سنبل تر می‌ریزد
  6. شمارهٔ ۳۶۶ تشنه وصل ترا بی‌تو اگر خواب آمد
  7. شمارهٔ ۳۶۷ جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد
  8. شمارهٔ ۳۶۸ جان را به غیر وصلت خوشدل نمی توان کرد
  9. شمارهٔ ۳۶۹ جان و لبش از صبح ازل همنفسانند
  10. شمارهٔ ۳۷۰ جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد
  11. شمارهٔ ۳۷۱ جهان بخواب و دمی چشم من نیاساید
  12. شمارهٔ ۳۷۲ به شیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر
  13. شمارهٔ ۳۷۳ چرا نسیم صبا خاک پاش میسپرد
  14. شمارهٔ ۳۷۴ چشمت به سعی غمزه در فتنه باز کرد
  15. شمارهٔ ۳۷۵ چشم تو التفات به مردم نمی‌کند
  16. شمارهٔ ۳۷۶ چشم توام به غمزهٔ خونخوار می‌کشد
  17. شمارهٔ ۳۷۷ چشم تو که آرام دل خلق جهان برد
  18. شمارهٔ ۳۷۸ چشم خوشت آندم که سر از خواب برآورد
  19. شمارهٔ ۳۷۹ چشم شوخت دل عاشق به هوس می‌گیرد
  20. شمارهٔ ۳۸۰ چشم مستت گو شمال نرگس پر خواب داد
  21. شمارهٔ ۳۸۱ چشمش را عقل و مبه و جان زد
  22. شمارهٔ ۳۸۲ چنین که سوز فراقم ز سینه دود برآورد
  23. شمارهٔ ۳۸۳ چو آن شاخ گل از بستان بر آمد
  24. شمارهٔ ۳۸۴ چو بار زیستن اهل درد نپسندید
  25. شمارهٔ ۳۸۵ چه کم شود ز تو ای مه که برمنت گذر افتد
  26. شمارهٔ ۳۸۶ حدیث حسن او چون گل به دفتر درنمی‌گنجد
  27. شمارهٔ ۳۸۷ حلقه پیش رخ از طره آن به واشد
  28. شمارهٔ ۳۸۸ خانه دیده ز دیدار تو روشن باشد
  29. شمارهٔ ۳۸۹ خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد
  30. شمارهٔ ۳۹۰ خط تر گرد لبه عمدا نباشد
  31. شمارهٔ ۳۹۱ خوشا غمی که برویم ز روی او آید
  32. شمارهٔ ۳۹۲ در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
  33. شمارهٔ ۳۹۳ در صحبت دوست جان نگنجد
  34. شمارهٔ ۳۹۴ در عشق تو ترک سر چه باشد
  35. شمارهٔ ۳۹۵ در غم دلدار کس را این دل انگاری مباد
  36. شمارهٔ ۳۹۶ دزد دلهاست سر زلف تو زانش بستند
  37. شمارهٔ ۳۹۷ دگر گفتی نجویم بر تو بیداد
  38. شمارهٔ ۳۹۸ دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد
  39. شمارهٔ ۳۹۹ دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید
  40. شمارهٔ ۴۰۰ دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیرد
  41. شمارهٔ ۴۰۱ دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند
  42. شمارهٔ ۴۰۲ دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
  43. شمارهٔ ۴۰۳ دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
  44. شمارهٔ ۴۰۴ دل غمدیده شکایت ز غم او نکند
  45. شمارهٔ ۴۰۵ دل کجا شد خبرش غمزهٔ او می‌داند
  46. شمارهٔ ۴۰۶ دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند
  47. شمارهٔ ۴۰۷ دل گرمم ز تو بر آتش غم سوخته باد
  48. شمارهٔ ۴۰۸ دل مقیم در آن جان جهان می باشد
  49. شمارهٔ ۴۰۹ دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد
  50. شمارهٔ ۴۱۰ دل من بی تو دگر دیده بینا چه کند
  51. شمارهٔ ۴۱۱ دل من صحبت دلدار دگر می‌طلبد
  52. شمارهٔ ۴۱۲ دوستانم سگ تو میخوانند
  53. شمارهٔ ۴۱۳ دوش باد سحری زلف تو می افشانید
  54. شمارهٔ ۴۱۴ دوش چشمم ز فراق تو به خون تر می‌شد
  55. شمارهٔ ۴۱۵ دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود
  56. شمارهٔ ۴۱۶ دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود
  57. شمارهٔ ۴۱۷ دوشم دل از غم تو بر آتش همی‌تپید
  58. شمارهٔ ۴۱۸ دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بود
  59. شمارهٔ ۴۱۹ دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود
  60. شمارهٔ ۴۲۰ دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود

متن اشعار به نقل از گنجور.