پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

دوش باد سحری زلف تو می افشانید

جان بدر میشد از آن حلقه که می جنبانید

بافت بوی تو و چون زلف تو گردیده بسر

آنکه در مجلس ما مجمره می گردانید

وعظ در مجلسیان هیچ نمی کرد اثر

درد مند نو زد آمی همه را گریانید

آنهب افسون کنان پرسش دلها فرمود

ب انی بر سوختگیها نمکی افشانید

دودها از خط و خال تو ز هر سه برخاست

پرتو روی تو نا باز کرا سوزانید

بوی خون می دمد از خاک شهیدان غمت

این نه خونیست که با خاک توان پوشانید

غمزه تا چند کنی رنجه به آزار کمال

که بصد تیغ نخواهد ز تو دل رنجانید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود
  2. شمارهٔ ۴۱۶دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود
  3. شمارهٔ ۴۱۷دوشم دل از غم تو بر آتش همی‌تپید
  4. شمارهٔ ۴۱۸دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بود
  5. شمارهٔ ۴۱۹دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود
  6. شمارهٔ ۴۲۰دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود
  7. شمارهٔ ۴۲۱دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد
  8. شمارهٔ ۴۲۲دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.