پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

دوش چشمم ز فراق تو به خون تر می‌شد

آه من بی مه رویت به فلک بر می‌شد

اشک می‌آمد و می‌شست ز پیش نظرم

هرچه جز نقش تو در دیده مصور می‌شد

مه به کوی تو شب چارده خود بینه می‌گشت

چو به آیینه روی تو برابر می‌شد

هرکجا زان لب شیرین سخنی می‌گفتند

سخن قند نگفتم که مکرر می‌شد

قدر وصل تو دل امروز نکو می‌دانست

اگر آن دولتش این بار میسر می‌شد

هر نسیمی که شب از زلف تو در مجلس ما

می‌گذشت از دم او شمع معنبر می‌شد

آنکه وقتی نگران بود بر آن روی کمال

گر همی‌دید کنونش نگران‌تر می‌شد

صفت عارض چون آب تو در دفتر خویش

بیشتر زآن ننوشتم که ورق تر می‌شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود
  2. شمارهٔ ۴۱۷دوشم دل از غم تو بر آتش همی‌تپید
  3. شمارهٔ ۴۱۸دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بود
  4. شمارهٔ ۴۱۹دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود
  5. شمارهٔ ۴۲۰دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود
  6. شمارهٔ ۴۲۱دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد
  7. شمارهٔ ۴۲۲دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد
  8. شمارهٔ ۴۲۳ذکر مه کردم شبی روی توام آمد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.