پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بود

اشکم ز دیده سوی درت هم روانه بود

در سر می صبوحی و در دیدهها خمار

جان بی لب تو تشنه جام شبانه بود

دل بود و آه و ناله بر آن در کشید باز

چون شمع جان سوخته خود در میانه بود

از خال و عارض تو فتادم ببند زلف

مرغی که شد بدام سبب آب و دانه بود

جانم ز زخم غمزه به چشم تو می گریخت

از خستگیش میل به بیمار خانه بود

چون در سخن شد آن لب شیرین شکر فشان

در گوشها حکایت شیرین فسانه بود

القصه زین فسانه مراد دل کمال

شرح غم تو بود و دگرها بهانه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود
  2. شمارهٔ ۴۲۱دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد
  3. شمارهٔ ۴۲۲دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد
  4. شمارهٔ ۴۲۳ذکر مه کردم شبی روی توام آمد
  5. شمارهٔ ۴۲۴رخت گلبرگ خودرو می‌نماید
  6. شمارهٔ ۴۲۵رخ تو دیدم و زاهد نمی تواند دید
  7. شمارهٔ ۴۲۶رخ تو نور به ماه تمام می‌بخشد
  8. شمارهٔ ۴۲۷رخی چنین که تو داری کدام مو دارد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.