پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۷

رخی چنین که تو داری کدام مو دارد

خدا همیشه ز چشم بدت نگه دارد

بکش نخست مرا گر گه محبت تست

که بنده از همه بسیار تر گنه دارد

غلام آن سگ کویم که چون شناخت مرا

بر آستان تو کمتر ز خاک ره دارد

به چین زلف سیه چشمت آهوی ختن است

که بر کنار گل و سبزه خوابگاه دارد

همیشه تشنه وصلت ز شوق زلف و زنخ

دو دست در رسن و دیده سوی چه دارد

قیامتست بخوبی رخت که در وی زلف

بجرم زیر بری نامه سیه دارد

چو کوس حسن زدی قلب عاشقان مشکن

که تاج و تخت شهان زینت از سیه دارد

کمال فهم سخن نیست در گدا طبعان

سخن در است و تعلق بگوش شه دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۹روی تو به جز آینه دیدن که تواند
  2. شمارهٔ ۴۳۰روی تو دیدم سخنم روی داد
  3. شمارهٔ ۴۳۱روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید
  4. شمارهٔ ۴۳۲را گشودند بار بر ببندید
  5. شمارهٔ ۴۳۳زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد
  6. شمارهٔ ۴۳۴زاهد باریک‌بین لب‌های باریک تو دید
  7. شمارهٔ ۴۳۵از برگ گل که نسیم عبیر می‌آید
  8. شمارهٔ ۴۳۶زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.