پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۹

روی تو به جز آینه دیدن که تواند

زلف تو به جز شانه کشیدن که تواند

قند دهنت شربت خاصی که ز لب ساخت

دیدن نتوان خاصه چشیدن که تواند

چندانکه توئی آرزوی جان عزیزان

با آروزی خویش رسیدن که تواند

در زیر لب از بیم رقیب تو بر آن روی

ما فاتحه خواندیم دمیدن که تواند

مشاطه دلی داشت چو پولاد به سختی

ورنه ز چنان زلف بریدن که تواند

چون نیست کمال از سخنان تو گزین تر

کس را به سخن بر تو گزیدن که تواند

آنجا که بخوانند بلند این سخنان را

دیگر سخن پست شنیدن که تواند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۱روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید
  2. شمارهٔ ۴۳۲را گشودند بار بر ببندید
  3. شمارهٔ ۴۳۳زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد
  4. شمارهٔ ۴۳۴زاهد باریک‌بین لب‌های باریک تو دید
  5. شمارهٔ ۴۳۵از برگ گل که نسیم عبیر می‌آید
  6. شمارهٔ ۴۳۶زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود
  7. شمارهٔ ۴۳۷از آن میان هیچ اگر نشان باشد
  8. شمارهٔ ۴۳۸ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.