پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۶

زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود

عکس رخ دلدار در آئینه جان بود

از خواب عدم دیده دل نا شده بیدار

در دیده و دل نقش خیال تو عیان بود

آن دم که نبود از دل و جان هیچ نشانی

بر چهره عشاق ز داغ تو نشان بود

هر نقش که از کارگاه غیب بر آمد

بردیم گمانی که تو آنی نه چنان بود

با حلقه گیسوی تو شوریده دلانرا

هر حال که در کعبه به بتخانه همان بود

عشق از طرف بار پدید آمده از آغاز

معشوق شنیدی که به عاشق نگران بود

در پای تو جان داد کمال وز جهان رفت

المنة لله که تمنای وی آن بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۸ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد
  2. شمارهٔ ۴۳۹زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود
  3. شمارهٔ ۴۴۰ز سوز جان من آن بیوفا چه غم دارد
  4. شمارهٔ ۴۴۱ز غمزه‌های نو چندانکه ناز میبارد
  5. شمارهٔ ۴۴۲زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند
  6. شمارهٔ ۴۴۳ز ماهتاب جمالت ز ماه تاب رود
  7. شمارهٔ ۴۴۴ز مستی چشم او هرگز به حال ما نمی‌افتد
  8. شمارهٔ ۴۴۵ساقی بیار باده که عید صیام شد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.