پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۳

ز ماهتاب جمالت ز ماه تاب رود

چه جای ماه سخن هم در آفتاب رود

تو آن دری که از پیش نظر اگر بروی

مرا ز دیده گریان در خوشاب رود

مکن به خونه دلم چشم سرخ زآنکه کسی

طمع نکرد به خوتی که از کباب رود

بحسرتت نگرم سوی گل ولی به سراب

ز جان تشنه کجا آرزوی آب رود

کشیدم از نو جفای جهان که می دانست

که بر من از ملک رحمت این عذاب رود

چو رفت در سر او سر نو هم برو ای جان

که با تو نیز نباید که این عتاب رود

کمال چشم تو گر میپرده شب هجران

خیال خواب چنانش بزن که خواب رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۵ساقی بیار باده که عید صیام شد
  2. شمارهٔ ۴۴۶سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید
  3. شمارهٔ ۴۴۷سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد
  4. شمارهٔ ۴۴۸سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد
  5. شمارهٔ ۴۴۹سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسد
  6. شمارهٔ ۴۵۰سرو را هرکه راست می‌گوید
  7. شمارهٔ ۴۵۱سروسهی به بستان گر سال‌ها برآید
  8. شمارهٔ ۴۵۲سرو سهی در بوستان چندانکه بالا می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.