پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۲

سرو سهی در بوستان چندانکه بالا می‌کشد

پیش قد و بالای او از سرکشی پا می‌کشد

گر دوستان را می‌کشد خاطر به باغ و بوستان

هرجا که باشد بوی تو ما را دل آنجا می‌کشد

پیش رخ تو می‌کشد خط دانه دل‌های ما

چندین هزاران دانه را موری به تنها می‌کشد

ننوشت کس در مکتبی بالاتر از باقوت خط

بالای با قوت او خطی بنگر چه زیبا می‌کشد

از موج اشک ار بنگری بگذشته دود سینه‌ها

دانی کزان به آه ما سر بر ثریا می‌کشد

شرمنده‌ایم از ناصِح مشفِق که در اصلاح ما

هم زحمت خود می‌دهد هم زحمت ما می‌کشد

زان غمزه هر تیری که دل آرد به دست از وی کشم

مسکین کمال از دست دل دایم از این‌ها می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۴شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد
  2. شمارهٔ ۴۵۵شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد
  3. شمارهٔ ۴۵۶شوخی از چشم تو عجب نبود
  4. شمارهٔ ۴۵۷صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد
  5. شمارهٔ ۴۵۸صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد
  6. شمارهٔ ۴۵۹عاشقانت بسحرها که دعا می گویند
  7. شمارهٔ ۴۶۰عاشقان خط تو را مشک ختا می‌گویند
  8. شمارهٔ ۴۶۱عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.