پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد

بهمدمان کهن دوستی به جا آورد

رسید باد مسیحا دم ای دل بیم

بر آر سرکه طبیب آمد و دوا آورد

نه من ز گرد رهش دل به باد دادم و بس

که باد مشک ختن هم ازین هوا آورد

برای چشم ضعیف رمد گرفته ما

ز خاک مقدم محبوب توتیا آورد

خیال بار که بر سر طبیب حاذق اوست

به جان خسته دلان مژده شفا آورد

شب فراق شد ابر دو دیده در باران

چو در خیال خود آن لعل جانفزا آورد

همیشه مردم چشمم برهنه بر می گشت

ندانم این همه بارانی از کجا آورد

کمال درانه دل با کبوتری در باره

که نامه ای به تو از بار آشنا آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹عاشقانت بسحرها که دعا می گویند
  2. شمارهٔ ۴۶۰عاشقان خط تو را مشک ختا می‌گویند
  3. شمارهٔ ۴۶۱عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند
  4. شمارهٔ ۴۶۲عاشقان را جور و نازیار می باید کشید
  5. شمارهٔ ۴۶۳عاشقان روی ترا نور مصور خوانند
  6. شمارهٔ ۴۶۴عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند
  7. شمارهٔ ۴۶۵عاشقان قصه های نو شنوید
  8. شمارهٔ ۴۶۶عرفات عشق بازان سر کوی بار باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.