پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۶

عرفات عشق بازان سر کوی بار باشد

بعلطواف کعبه زین در نروم که عار باشد

چو سری بر آستانش ز سر صفا نهادی

بصفا و مروه ای دل دگرت چه کار باشد

قدمی ز خود برون نه بریاض عشق کآنجا

نه صداغ نفحه گل نه جفای خار باشد

به معارج اناالحق نرسی ز پای منبر

که سری است جای این سر که سزای دار باشد

ز می شبانه ساقی قدحی نثار ما کن

نه از آن معنی که او را به سحر خمار باشد

به فریب و وعده ما را مکش ای پسر که تشنه

ز عطش بمیرد اولی که در انتظار باشد

نکند کمال دیگر طلب حضور باطن

که قرار گاه زلفش دل بیقرار باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۸عکس رویت چون فتد در آب آب از خود رود
  2. شمارهٔ ۴۶۹عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید
  3. شمارهٔ ۴۷۰عید می آید و مردم مه نو میطلبند
  4. شمارهٔ ۴۷۱غبار خاک در او چو در خیال آرید
  5. شمارهٔ ۴۷۲غم عشقت دل ما را همیشه شاد میدارد
  6. شمارهٔ ۴۷۳غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد
  7. شمارهٔ ۴۷۴فرح به سینه پر غصه بی تو چون آید
  8. شمارهٔ ۴۷۵قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.