پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۴

فرح به سینه پر غصه بی تو چون آید

که گر به کوه بسنجم غمت فزون آید

گذشت از غم فرهاد سالها و هنوز

صدای ناله اش از کوه بیستون آید

اگر رود ز دل ریش من بگردون دود

بسوزد ابر و ازو ژاله لاله گون آید

به بین تفاوت راه ای قبه خشک دماغ

تراز بینی و ما را ز دیده خون آید

ز چشم سلسله مویان حکایت احباب

حکایتیست که از مستی و جنون آید

همین که نقش دهانش چو میم بندد چشم

خیال ابروی او پیش من چو نون آید

عجب مدار که روزی به آب چشم کمال

ز آستانه او سرو و گل برون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۶قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد
  2. شمارهٔ ۴۷۷کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد
  3. شمارهٔ ۴۷۸کسی که درد تو خواهد دلش دوا چه کند
  4. شمارهٔ ۴۷۹کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد
  5. شمارهٔ ۴۸۰گدای کوی ترا پادشاه میخوانند
  6. شمارهٔ ۴۸۱گر آن به در زکاة حسن مسکین تر گدا جوید
  7. شمارهٔ ۴۸۲گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند
  8. شمارهٔ ۴۸۳گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.