پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۳

غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد

سوسن از تر سخنی تو دهان گرد آورد

خواست اندیشه برد را به میان و بدهانت

تنگ و باریک رهی دید عنان گرد آورد

رویت آورد خطی گرد که شدانده جان

از کجا روی تو این انده جان گرد آورد

تا که عطار چمن لخلخة زلف تو دید

طبله در بیست و همه رخت دکان گرد آورد

به لبت لعل چه ماند که همان است آخر

آنکه خورشید تو پروردش و گان گرد آورد

گفته ای جان و دلت زود بگیریم کمال

تا که بشنید حدیث نو روان گرد آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۵قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد
  2. شمارهٔ ۴۷۶قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد
  3. شمارهٔ ۴۷۷کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد
  4. شمارهٔ ۴۷۸کسی که درد تو خواهد دلش دوا چه کند
  5. شمارهٔ ۴۷۹کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد
  6. شمارهٔ ۴۸۰گدای کوی ترا پادشاه میخوانند
  7. شمارهٔ ۴۸۱گر آن به در زکاة حسن مسکین تر گدا جوید
  8. شمارهٔ ۴۸۲گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.