پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۰

گدای کوی ترا پادشاه میخوانند

چو راه یافته بر آن در براه میخوانند

کمر به خدمت تو هر که بست شاهانش

بقدر مرتبه صاحب کلام می خوانند

بر آستان تو درویش بی سر و پا را

سرانه ملک و اصحاب جاه میخوانند

خیال روی نو هر پارسا که قبله نساخت

همه عبادت او را گناه میخوانند

کسی که لوح دل از نقش غیر پاک نشست

بحشر نامه او را سیاه میخوانند

دلا رهی بحریم وصال جو باری

ترا چو محرم آن بارگاه میخوانند

مرید وپیر بسر رقص می کنند کمال

چو گفت های تو در خانقاه میخوانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۲گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند
  2. شمارهٔ ۴۸۳گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رود
  3. شمارهٔ ۴۸۴گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد
  4. شمارهٔ ۴۸۵گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود
  5. شمارهٔ ۴۸۶گرچه سرو چمن از آب روانی دارد
  6. شمارهٔ ۴۸۷اگر درد تو از حبیب باشد
  7. شمارهٔ ۴۸۸گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
  8. شمارهٔ ۴۸۹گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.