پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۴

گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد

زاهد شهر زعشق تو مرا توبه دهد

پارسا کز به شاهه به دهان آره آب

دیگری را زمی و نقل چرا توبه دهد

زاهد آن نیست که از دست گذارد نسبیع

مگرش همت رندی ز ریا توبه دهد

بخشش پیر مغان بنگر و شرب صوفی

که صراحی می و سنج به ما توبه دهد

کردم از بیم رقیبان به زبان نوبه ز عشق

همه کس راز گنه بیم بلا توبه دهد

گر تو از فتنه گری تویه دهی ابرو را

غمزه را چشم تو زین شیوه کجا توبه دهد

بس نکرد از لب و چشم خوش معشوق کمال

گرچه او از می و مستی همه را توبه دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۶گرچه سرو چمن از آب روانی دارد
  2. شمارهٔ ۴۸۷اگر درد تو از حبیب باشد
  3. شمارهٔ ۴۸۸گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
  4. شمارهٔ ۴۸۹گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود
  5. شمارهٔ ۴۹۰گر دم زنم بی روی او شرم آیدم از روی خود
  6. شمارهٔ ۴۹۱گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد
  7. شمارهٔ ۴۹۲گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود
  8. شمارهٔ ۴۹۳گر مه به زمین باشد آن زهره‌جبین باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.