پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۳

گر مه به زمین باشد آن زهره‌جبین باشد

دوری طلبد از ماه نیز چنین باشد

نتوان طلب بوسی کرد از لب خندانش

حلوا نتوان خوردن هر گه نمکین باشد

بی ذکر دی نبود از باد دهانش دل

تا در خم ابرویش دله گوشه نشین باشد

زین خاک درم بادا رخ دور اگر روئی

چون روی من خاکی در روی زمین باشد

خط گرد بگره لب نقش دهنش پیدا

انگشت‌نما خاتم از نقش نگین باشد

زین نکته که هست آن رو از خلد برین خوشتر

گر زلف نه پیچد و خال تو برین باشد

گفتار کمال ارزد هر بیت به دیوانی

یک نکته ازین دفتر گفتیم و همین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۵گل را به دور روی تو کس بو نمی‌کند
  2. شمارهٔ ۴۹۶گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود
  3. شمارهٔ ۴۹۷لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید
  4. شمارهٔ ۴۹۸البش جان عاشق هوس میکند
  5. شمارهٔ ۴۹۹ما بساط نیکنامی باز طی خواهیم کرد
  6. شمارهٔ ۵۰۰ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد
  7. شمارهٔ ۵۰۱مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند
  8. شمارهٔ ۵۰۲ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.