پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۱

مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند

دور از در تو خانه برانداختهای چند

ای دانه دز فیمت خود دان و میامیز

با مشت کی قدر نو نشناخته ای چند

در آتش و آبند گروهی ز تو چون شمع

تا چند جفا بر تن بگداختهای چند

جان بر تو شانیده روان نقد روان نیز

گنجینه معنی به نو درباخته ای چند

گفتی که کمال اهل محبت چه کسانند

جان سوخته و با غم تو ساخته ای چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۳ما را دگر بر آن در خواب شبان نباشد
  2. شمارهٔ ۵۰۴ما را شب فراق کجا خواب می‌برد
  3. شمارهٔ ۵۰۵ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
  4. شمارهٔ ۵۰۶ما را هوس مسجد و سجاده نباشد
  5. شمارهٔ ۵۰۷مرا بی تو از دیده خون می رود
  6. شمارهٔ ۵۰۸مرا بی تو آسوده حالی نباشد
  7. شمارهٔ ۵۰۹مرا دلیست که از بار بار میطلبد
  8. شمارهٔ ۵۱۰مرا ز پیش براندی جفا همین باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.