پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۷

مرا بی تو از دیده خون می رود

ز دل نیز صبر و سکون می رود

دل من در آن کو زبیم بلا

نمیرفت وقتی کنون می رود

چه آهوست چشمت که در پیش او

اگر شیر آبه زبون میرود

نه از زیر کی دل در آن زلف رفت

که در سلسله از جنون میرود

برخسار تو چشم کردیم سرخ

از آن اشک ما لاله گون می رود

دو چشم تو وز هر طرف خالها

به چندین مگس خواب چون می رود

چو شد تشنه زلفت به خون کمال

به چاه ذقن سرنگون می رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۹مرا دلیست که از بار بار میطلبد
  2. شمارهٔ ۵۱۰مرا ز پیش براندی جفا همین باشد
  3. شمارهٔ ۵۱۱مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد
  4. شمارهٔ ۵۱۲مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید
  5. شمارهٔ ۵۱۳مرا لطف گفتارش از راه برد
  6. شمارهٔ ۵۱۴مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد
  7. شمارهٔ ۵۱۵مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد
  8. شمارهٔ ۵۱۶من به درد دل خوشم جان مرا صحت چه سود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.