پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۳

مرا لطف گفتارش از راه برد

لبش هوشم از جان آگاه برد

رخ ماه را ماند آن رخ مگر

بشطرنج خوبی رخ ماه برد

غمش هر کجا در دلی خانه ساخت

برای گل از روی ما کاه برد

جهان پر ز آوازه عاشقیست

مگر نیت او ناله و آه برد

مرادم تونی از تو خواهم مراد

که درویش حاجت بر شاه برد

برآن استان در خجالت سریست

که تصنیع خود گاه و بیگاه برد

چه گوهر شناس است چشم کمال

که سرمه از آن خاک درگاه برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۵مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد
  2. شمارهٔ ۵۱۶من به درد دل خوشم جان مرا صحت چه سود
  3. شمارهٔ ۵۱۷من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند
  4. شمارهٔ ۵۱۸به با رخ تو خود را بوجه می ستای
  5. شمارهٔ ۵۱۹مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود
  6. شمارهٔ ۵۲۰مهر قیامتی را هرگز زوال باشد
  7. شمارهٔ ۵۲۱مه طلعت ترا به تمامی غلام شد
  8. شمارهٔ ۵۲۲به من عید شد مبارک باد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.