پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند

در سر هوس روی که دارم همه دانند

رانی چو سگم از در و گونی که بکن عقو

تا حشر من این در نگذارم همه دانند

گر آه من آن سرو نداند که بلند است

مرغان چمن ناله زارم همه دانند

گیرم که به خون زخم بپوشم ز طبیبان

از ناله دل و جان نگارم همه دانند

گیرم ز بزرگی سگ خویشم شمرد بار

من کیستم و در چه شمارم همه دانند

باران اگرت جان و سر آرند بتحقه

من نیز به باران تو بارم همه دانند

گر خلق ندانند کمال این سخن کیست

چون معنی نو در قلم آرم همه دانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۹مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود
  2. شمارهٔ ۵۲۰مهر قیامتی را هرگز زوال باشد
  3. شمارهٔ ۵۲۱مه طلعت ترا به تمامی غلام شد
  4. شمارهٔ ۵۲۲به من عید شد مبارک باد
  5. شمارهٔ ۵۲۳مه نامهربان من وفاداری نمیداند
  6. شمارهٔ ۵۲۴می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند
  7. شمارهٔ ۵۲۵نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد
  8. شمارهٔ ۵۲۶نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.