پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۲

به من عید شد مبارک باد

عیدی عاشقان چه خواهی داد

عیدی و عید ما مه رخ تست

عید ما بی رخ تو عید مباد

گفته پرسم از تو عید دگر

. کاین وعده هم بعید افتاد

جانم از غم رهان چون عید رسید

عبد زندانیان کنند آزاد

عید شد بگذر از وعید کمال

عید سازند خاطر همه شاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۴می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند
  2. شمارهٔ ۵۲۵نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد
  3. شمارهٔ ۵۲۶نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد
  4. شمارهٔ ۵۲۷نخل مدنی ثمر برآورد
  5. شمارهٔ ۵۲۸ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشد
  6. شمارهٔ ۵۲۹نقطه دایره لطف دهان تو بود
  7. شمارهٔ ۵۳۰نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد
  8. شمارهٔ ۵۳۱نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.