پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۷

نخل مدنی ثمر برآورد

پهلوی رطب شکر برآورد

حسن دگر به بصره آورد

تخلش رطب دگر برآورد

در دجله برفت پیر بغداد

دریا عوضش گهر بر آورد

ساقی بشکست جام جامی

زان جام لطیفتر برآورد

از روزنه آفتاب تبریز

در خانه برفت و در بر آورد

رومی به زمین روم زد نقب

از خاک خجند سر بر آورد

زان خاک کمال دامن افشاند

گرد از ملک و بشر بر آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۹نقطه دایره لطف دهان تو بود
  2. شمارهٔ ۵۳۰نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد
  3. شمارهٔ ۵۳۱نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید
  4. شمارهٔ ۵۳۲نور چشمی بر صاحب‌نظری می‌آید
  5. شمارهٔ ۵۳۳نور چشمی تو ما را نظری می‌باید
  6. شمارهٔ ۵۳۴وَرَقِ روی تو عُشّاق نکو می‌خوانند
  7. شمارهٔ ۵۳۵وصل او مانده چرا دولت دنیا طلبید
  8. شمارهٔ ۵۳۶وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.