پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۲

نور چشمی بر صاحب‌نظری می‌آید

پیش یعقوب ز یوسف خبری می‌آید

کره شیرین‌دهن ما خبر یار عزیز

که ز مصر دگر اینک شکری می‌آید

هر یکی را ز طرب پای فرو رفت به گنج

که به دست من مفلس گهری می‌آید

می‌نشیند ز حد در دل من پیکانی

او هر خدنگی که از او بر جگری می‌آید

باد هر گرد که می‌آرد از آن خاک قدم

چشم دارید که کحل بصری می‌آید

چون ستاره به درآیید به استقبالش

کز ره دور می از سفری می‌آید

گر رود جان تو از پیش میندیش کمال

می‌رود جان و ز جان دوستری می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۴وَرَقِ روی تو عُشّاق نکو می‌خوانند
  2. شمارهٔ ۵۳۵وصل او مانده چرا دولت دنیا طلبید
  3. شمارهٔ ۵۳۶وقتی مرید بود دل اکنون غلام شد
  4. شمارهٔ ۵۳۷هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید
  5. شمارهٔ ۵۳۸هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد
  6. شمارهٔ ۵۳۹هر شب که از تو سوخته آه بر کشد
  7. شمارهٔ ۵۴۰هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد
  8. شمارهٔ ۵۴۱هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.