پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۸

هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد

عالمی با دل آشفته ز جا برخیزد

که رساند بسر کوی تو خاک تن من

مگر این کار هم از دست صبا برخیزد

برنخیزم پس از این از سر کویت هرگز

هرکه در کوی تو بنشست کجا برخیزد

فتنه ها خاست از آن زلف که هندوی تو بود

تا از آن ترک کماندار چها برخیزد

چه شود گر نفی خوش بنشینی با ما

تا به یک بار غم از خاطر ما برخیزد

تو مپندار که بیچاره کمال از در تو

به بلا دور شود باز جفا برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۰هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد
  2. شمارهٔ ۵۴۱هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند
  3. شمارهٔ ۵۴۲هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود
  4. شمارهٔ ۵۴۳هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
  5. شمارهٔ ۵۴۴هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند
  6. شمارهٔ ۵۴۵هر که در راه تو اول قدم از خویش برید
  7. شمارهٔ ۵۴۶هرکه وصلش طلبد ترک سرش باید کرد
  8. شمارهٔ ۵۴۷هرگز به باد زلف خود آن مه رها نکرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.